|
اعتقاد و عشق دلير کند. و همه
ترسها ببرد.
هر اعتقاد که آن را گرم کرد، آن را نگه دار! و هر اعتقاد که تو را سرد کرد، از آن
دور باش.
محمدی آن باشد که شکستهدل باشد. پيشينيان شکستهتن بودند.
کافران را دوست میدارم. از آن جهت که دعوی دوستی نمیکنند. میگويند: ما کافريم!
دشمنيم!
حق به دست من است. با من نيست.
دل من خزينهی کسی نيست. خزينهی حق است.
صد هزار درم با من خرج کنی، چنان نباشد که حرمت سخن من، بداری.
میپنداری آنکس که لذات برگيرد، حسرت او کمتر باشد؟
حقا که حسرت او بيشتر باشد. زيرا که او به اين عالم بيشتر خوی کرده باشد.
آزادی در بیآرزويی است.
عقل تا درگاه ره میبرد. اما اندرون خانه ره نمیبرد. آنجا عقل حجاب است. دل حجاب
است. و سر حجاب!
گفتن، جان کندن است و شنيدن، جان پروردن!
مرد چون پير شود طرح کودکان گيرد.
|