پژوهشی در شخصيت و آرمان شمس تبريزی
تحقيق ، تهيه و تنظيم:طه كامكار

زندگي شمس > منابع مطالعه


مهمترين نوشته‌های فارسی درباره‌ شمس چهار اثر می‌باشد:

۱ - «ولدنامه» يا «مثنوی ولد» نوشته سلطان ولد فرزند مولانا که خود شمس را ديده و زندگانی او و پدرش را به نظم کشيده است.

۲ - فصل چهارم «مناقب‌العارفين» اثر احمد افلاکی نيز به شمس تعلق دارد. افلاکی از معاصران مولانا و سلطان‌ولد به شمار می‌رود و اطلاعات دست اولی برای نگارش احوال شمس در اختيار داشته است. اما آنچه او گردآوری کرده تا حد زيادی آميخته به اغراق است.

۳ - فريدون ابن احمد سپهسالار رساله‌ای در احوال مولانا جلال‌الدين نگاشته است. او از عارفانی است که محضر مولانا را درک کرده اما آن را به اغراق آميخته است.
 

4 - «مقالات شمس» :

کتاب مقالات شمس

گفتار شمس را در قونيه خود مولانا و پسر ارشدش سلطان‌ولد و حسام‌الدين چلبی و شايد يکی دو نفر ديگر می‌نوشتند. مجموعه‌ای از اين يادداشت‌های پراکنده پيش از غيبت شمس فراهم آمد. اما هيچگاه تنظيم و ترتيب و فصل‌بندی نشد. از روی اين مجموعه نسخه‌های متعددی کتابت شد و پس از غيبت شمس به اسم «مقالات» يا «اسرار شمس» يا «خرقه شمس تبريزي» دست به دست می‌گشت.

پيداست که کارشناس متبحری نظير مرحوم بديع‌الزمان فروزانفر که عمری را بر سر تصحيح ديوان کبير و تشريح مثنوی مولانا و تصحيح معارف سلطان‌العلما و معارف برهان‌الدين محقق ترمذی و فيه‌مافيه و تحقيق درباره زندگی مولانا صرف کرد، به خوبی از اهميت اين کتاب خبر داشت. اما به دليل همين آشفتگی نسخه‌ها و به هم‌ريختگی متن به تصحيح آن نپرداخت.

اگر همت و حوصله آقای محمد علی موحد نبود، معلوم نبود اين متن گرانقدر تا کی همچنان در قالب نسخه‌های خطی محبوس باشد و تا کی همچنان منحصرا در دسترس عده معدودی از فضلا و علمای محقق باشد.

اما خواندن اين متن از صفحه اول تا آخر کاری نيست که به سادگی امکان پذير باشد. و تازه آنچه پس از مطالعه نصيب چنين خواننده پی‌گيری می‌شود و در ذهن او رسوب می‌کند، آميزه درهم برهمی است از قطعاتی بريده بريده و منفصل که در لا به لای مطالب ديگر گم می‌شوند. تصوری مغشوش و مبعم از اثری دست نيافتنی.

گفتار شمس در سراسر کتاب مقالات از زبان گوينده و به صورت اول شخص مفرد نقل شده. کاتب -هر که بوده- گفته‌های شمس را از قول خود او می‌نوشته و حضور کاتب در يادداشت‌ها محسوس نيست. در مقالات شمس همه‌جا اين خود شمس است که دارد سخن می‌گويد. بدون هيچ واسطه‌ای. و حضور او را به راحتی در همه‌جا، حتی در قصه‌هايی که از ديگران نقل می‌کند احساس می‌کنيم.

و اکنون اين کتاب در برابر ماست. تنها اثر مکتوب به جا مانده از مردی که عادت به نبشتن نداشت. اما خوب می‌دانست که اين کاتبان که با شور و اشتياق فراوان گفته‌های او را ثبت می‌کنند چه می‌نويسند. اين شور و اشتياق و مصاحبتش با آن ولی که وعده‌ی ديدارش را به او داده بودند، او را بر سر شوق آورده بود. آنچنان که می‌گفت:

«خوب گویم و خوش گویم. از اندرون، روشن و منورم. آبی بودم. بر خود می‌جوشیدم و می‌پیچیدم و بوی می‌گرفتم، تا وجود مولانا بر من زد، روان شد. اکنون می‌رود خوش و و خرم.»

خط سوم

«خط سوم» کتابی بی‌نظير است از دکتر ناصر‌الدين صاحب‌الزمانی که با تحقيق و تفحص در هر چهار اثر فوق سعی کرده انديشه و زندگانی شمس را به تحرير درآورد.

تمام سخنان شمس که در متن کتاب به آنها استناد شده است در انتهای کتاب به صورت موضوعی طبقه‌بندی و شماره گذاری شده‌اند و در متن کتاب خواننده هرجا لازم بوده به شماره مربوطه ارجاع داده شده است.

دکتر صاحب‌الزمانی زندگانی شمس در ابعاد گوناگون فردی، اجتماعی، سياسی، دينی،‌ خانوادگی و غيره را به خوبی بررسی کرده‌اند و تصوير روشنی از حيات اين مرد بزرگ پيش روی خواننده قرار می‌دهد.

اين کتاب نفيس تاکنون هيجده بار تجديد چاپ شده و همچنان در زمره آثار ناياب به شمار می‌رود.

 

 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org