|
تصوف از نظر اجتماعی سه مرحله
را پيموده است:
- تصوف پرهيز يا زهد يا قهر
- تصوف عشق يا صلح
- تصوف پرخاش يا جنگ
در ميان انواع اعتراضها در عصر
بنیاميه، عدهای زاهد خودداری از همکاری با يغماگران را پيش گرفتند و پيشگامان
تصوف زهد شدند. اين موج تا مدتها تنها شاخه تصوف بود.
اندک اندک فشار غارتگران فزونی يافت و
زمزمههای درس محبت و عشق از خانقاهها و لزوم بازگشت ميان مردم و ترميم دلها
بالا گرفت. عصر شمس را میتوان اوج دوران تصوف عشق دانست.
تصوف در عصر صفوی وارد مرحله موج پرخاش
خود میشود. تا جايی که بيشتر لشکريان شاه اسماعيل را صوفيان و درويشان تشکيل
میدهند و نخستين دولت سراسری ايران بعد از عرب در حقيقت از خانقاه صفیالدين
اردبيلی صوفی بزرگ سرچشمه میگيرد.
-------------------------------------------------------------------
يکی از علل ناسازگاری و پرخاشگری شمس را
نيز به صوفيان و به درويشان زمان خويش، در همين نقد او از تصوف زهد و گوشهگيری
بايد جستجو نمود.
| در مبادی حال مولانا،
سخنان سلطانالعلما را به جد مطالعه میفرمود. از ناگاه مولانا شمسالدين از در
درآمد که: «مخوان! مخوان!» تا سه بار. |
راز اين همه تحکم و منع شمس از خواندن
سخنان بهاءولد در آن است که بهاءولد فقيهی زاهد است. و به موج قديم تصوف، به موج
زهد و خودگرايی تعلق دارد و شمس به موج نو. شمس میخواهد مولوی را به موج نو و به
تصوف عشق دعوت نمايد.
تصوف عشق سرشار است از سماع و رقص و پایکوبی و شورافکنی. صوفی عشق آگاهانه اين
راه را انتخاب کرده است تا ترک خودگرايی کند و به مردمگرايی روی آورد.
شعر و موسيقی و رقص در تصوف عشق
وسيلهاند. نه هدف.
مولانا که عشق را طبيب جمله علتهای ما
میداند خوشبينانه نويد میدهد که سرانجام، روزی مذهب عشق مذهب حاکم بر همه دلها
خواهد شد. شمس نيز به آينده سخت اميدوار است و پيامبرانه به اين موضوع مینگرد.
شمس با انتخاب تصوف عشق و دعوت برگزيدگان
خود به اين رويه چه هدفی را دنبال میکند؟ مگر تصوف عشق چه مزايايی دارد؟
- تصوف عشق با ياسها و هراسها پيکار
میکند. از اينرو سرشار است از هيجان و شادی و پایکوبیهای دستهجمعی. پس
سماع را فريضه و عبادت مذهب خويش میشناسد و با مخدراتی مانند حشيش که از شور و
هيجان میکاهد و آدمی را به انزوا میکشاند به شدت دشمنی میورزد.
- تصوف عشق به حرارت و دلگرمی و به
اعتقاد گرم کننده نيازمند است. نه به سخنان سرد کننده و هراسآور. از اين روی شمس
تاکيد میکند که «اعتقاد و عشق دلير کند و همه ترسها ببرد.»
- تصوف عشق کوششی است برای عرضه داشت
آرمان به جهانی بی آرمان. از اين رو در تصوف عشق، آزمايش ايثار به عنوان مظهر عشق
انسانی و ديگرخواهی عرفانی از مهمترين کار ابزارها میگردد.
- در تصوف عشق يکباره نمیتوان به اوج
کمال رسيد. تصوف عشق، مذهب ادای شهادتين به سخن نيست. مذهب اقرار به وسيله عمل
است. مذهب آزمايش و خطا است. در مذهب عشق به عمل کار برآيد به سخندانی نيست.
- در تصوف عشق وابستگی و اتکا به دوست،
به پير و مراد، به مطلوب و قطب اجتناب ناپذير است. ليکن اين اتکا به خودی خود سالم
نيست و توقف در اين مرحله از رشد شخصيت جلوگيری میکند.
هر فسادی که در عالم
افتاد، از اين افتاد که:
يکی يکی را معتقد شد به تقليد! يا منکر شد به تقليد!
به يک سخن: تصوف عشق، آموزش محبت در
جهانی پر از نفرت است. تصوف با آموزش آرمان عشق به جای کينهتوزی در روابط انسانی
کوشيده است تا به دلهای مرده، زندگی و حرارت بخشد. و آب رفته را دوباره به
جو باز آرد.
هفت آسمان و زمين، و
خلقان
همه در رقص آيند آن ساعت که صادقی در رقص آيد.
اگر در مشرق موسی در رقص بود
اگر محمد در مغرب بود، هم در رقص بود و در شادی!
|