پژوهشی در شخصيت و آرمان شمس تبريزی
تحقيق ، تهيه و تنظيم:طه كامكار

انديشه‌هاي شمس > خويشتن شناسی

فرضيه خويشتن‌شناسی تصوف بيشتر از دو سرچشمه الهام می‌گيرد: از قرآن و از تجربيات شخصی عارفان بزرگ.

قرآن درباره نهاد و درون آدمی نظريه‌ای سه‌بعدی را مطرح می‌سازد. بنابر نفس‌شناسی قرآن، شخصيت آدمی يا روح انسانی از سه بعد يا سه گونه نفس تشکيل شده است: نفس مطمئنه، نفس لوامه يا ملامت‌گر يا همان وجدان اخلاقی، نفس اماره يا وسوسه‌گر به بدی.

بنا بر نظر قرآن، نفس مطمئنه، عالی‌ترين نفس، نفس لوامه نفسی نيکو و نفس اماره نفسی شرور است که بايد مهارش کرد و صبورش ساخت و از حسد آن بايد ترسيد. ليکن در هر حال، به دلايلی که به روشنی بر آن آگاه نيستيم آدمی، ترکيبی اضطراری از اين سه نفس و تضاد آنهاست.

تضاد انسان از نظر قرآن، و عرفان ناچار تضادی بنيادی و هميشگی است. و تفاوت انسانها نيز نسبت به يکديگر در کاميابی و يا ناکامی آنها در برقراری تعادل ميان همين ابعاد متضاد درونی خودشان است.

تصوف اسلامی، عينا همين تقسيم بندی‌های قرآنی را از نفس‌های سه‌گانه در درون آدمی پذيرفته است.

غوغاگر درون حافظ خسته‌دل و به ظاهر خاموش را امروزه همه می‌شناسند:

در اندرون من خسته دل ندانم کيست
که «من» خموشم و «او» در فغان در غوغاست

ابوسعيد ابوالخير پيامد خودکاوی خويشتن را چنين عرضه می‌دارد:

گاهی چو ملائکم سر بندگی است
گه چون حيوان به خواب و خور، زندگی است
گاهم چو بهائم سر درندگی است
سبحان‌الله اين چه پراکندگی است؟

عطار از نفس عماره به نام سگ نافرمان نفس ياد می‌کند.

نجم‌الدين کبری به بخش سرکش طبع، نام «ديو درون» می‌دهد.

و ديوان شمس سرشار از تجربيات هزارباره‌ی مولانا از تضاد حالات درونی خويشتن است.

زين واقعه مدهوشم، با هوشم و بی‌هوشم هم ناطق خاموشم، هم نوح خموشانم
زان رنگ چه بی‌رنگم؟ زان طره چه آونگم؟ زان شمع چو پروانه يارب چه پريشانم؟
هم فرقم و هم بختم، هم شاهم و هم تختم هم محنت و هم بختم، هم دردم و درمانم!
هم خونم و هم شيرم، هم طفلم و هم پيرم هم چاکر و هم ميرم، هم اينم و هم آنم
هم شمس شکرريزم هم خطه‌ی تبريزم هم ساقی و هم مستم، هم شهره‌ی پنهانم

شمس نيز در درون خويش جز تلاطم نمی‌بيند. و رهاورد اين ژرفکاوی را اين چنين به هم فشرده است:

۱ - من خط سومم. خطی مبهم که نه نگارنده‌ی آن قادر به بازخواندن آن است و نه ديگران
2 - «چندانکه می‌بينک جز عجز خود نمی‌بينم.»
3 - «هرچند خود را بيشتر پيدا کنم، زحمتم بيش شود.»
4 - «پس هر مشکل که شود از خود گله کن که اين مشکل از من است.»

شمس به ناچار پس از اين همه پيکار، برای نفس نيز حقی قائل می‌شود. و معتقد است که با آن نمی‌توان پيکار کرد. يا اگر پيکارکنيم نمی‌توانيم يکسره بر آن پيروز شويم.

پذيرش نفس به عنوان يک رکن اساسی در حيات بشری، رکنی که آنرا نيز حقی است و بشر را بدان تکليفی است از همان ابتدای ورود شمس به قونيه به عنوان يکی از پايه‌های مکتب شمس شناخته شد.

شمس به آتش‌بس ابدی تضادها به طور کامل معتقد نيست. ناموس آفرينش را بر پايه پيکار تضادها می‌داند. اما معتقد است که بنيان آفرينش، بر پيکار است. چه در جهان بيرون و چه در جهان درون.

اما پيکار اساسی بشر در بيرون از خود او نيست. بلکه دردرون اوست. با «کافر اندروني» خود! و از اين رو نيز برترين مشکل بشر هم خود اوست. مصداق حديث بزرگ جهاد اکبر:

برون رويم و اين سبلت (سبيل) ها را پست کنيم. غزا نخواهيم رفتن که کافران بترسند از سبلت ما.
و کافر اندرونی خود اگر هريکی از اين موی سبيل نيزه شود باک نمی‌دارد.

 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org