| چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند |
|
شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند |
|
وان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کند |
|
خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند |
|
وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند |
|
بر بنده او احسان کند هم بند را تحسین کند |
|
در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند |
|
چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند |
|
او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند |
|
کاین ذوق زور رستمان جفت تن مسکین کند |
|
گر ذوق نبود یار جان جان را چه باتمکین کند |
|
تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند |