| آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی |
|
گر گویی میشناسم لاف بزرگ و دعوی |
|
بردانم و ندانم گردان شدهست خلقی |
|
میگرد چون خراسی خواهی و گر نخواهی |
|
یوسف خرید کوری با هیجده قلب آری |
|
تو هم ز یوسفانی در چاه تن فتاده |
|
ای نفس مطمانه اندر صفات حق رو |
|
گر من غزل نخوانم بشکافد او دهانم |
|
از بانگ طاس ماه بگرفته میگشاید |
|
آدم ز سنبلی خورد کان عاقبت بریزد |