غزليات > آن ماه کو ز خوبی بر جمله می​دواند

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می​دواند
سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری
نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست
کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی
بی دست و پا چو گویی سوی وییم غلطان
چون این طرف دویدم چوگانش حمله آرد
هر سو که هست مستم چوگان او پرستم
گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر
آن جا که شمس دینم پیدا شود به تبریز
 
ای عاشقان شما را پیغام می​رساند
خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند
هر حرف آتشی نو در دل همی​نشاند
لیک او گرفته حلقی ما را همی​کشاند
چوگان زلف ما را این سو همی​دواند
سوی خودم کشاند این سر بگو کی داند
در عین نیست هستم تا حکم خود براند
زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند
والله که در دو عالم نی درد و درد ماند

 




کلیه حقوق این سایت متعلق به مولانا دات ارگ میباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ بلامانع است .

طراحی و پیاده سازی توسط
webmaster@mowlana.org