| آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا |
|
جباروار و زفت او دامن کشان میرفت او |
|
بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا |
|
ای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدی |
|
بر آسمانها برده سر وز سرنبشت او بیخبر |
|
از بوسهها بر دست او وز سجدهها بر پای او |
|
باشد کرم را آفتی کان کبر آرد در فتی |
|
بدهد درمها در کرم او نافریدست آن درم |
|
فرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شده |
|
عشق از سر قدوسیی همچون عصای موسیی |
|
بر خواجه روی زمین بگشاد از گردون کمین |
|
در رو فتاد او آن زمان از ضربت زخم گران |
|
رسوا شده عریان شده دشمن بر او گریان شده |
|
فرعون و نمرودی بده انی انا الله میزده |
|
او زعفرانی کرده رو زخمی نه بر اندام او |
|
تیرش عجبتر یا کمان چشمش تهیتر یا دهان |
|
اکنون بگویم سر جان در امتحان عاشقان |
|
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را |
|
این خواجه باخرخشه شد پرشکسته چون پشه |
|
انا هلکنا بعدکم یا ویلنا من بعدکم |
|
العقل فیکم مرتهن هل من صدا یشفی الحزن |
|
ای خواجه با دست و پا پایت شکستست از قضا |
|
این از عنایتها شمر کز کوی عشق آمد ضرر |
|
غازی به دست پور خود شمشیر چوبین میدهد |
|
عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود |
|
عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سالها |
|
بگریخت او یوسف پیش زد دست در پیراهنش |
|
گفتش قصاص پیرهن بردم ز تو امروز من |
|
مطلوب را طالب کند مغلوب را غالب کند |
|
باریک شد این جا سخن دم مینگنجد در دهن |